آرام پا به روی ماسه های ساحل دلم میگذاری و میروی و میگذری از قلبم از عمرم از دلخوشی هایم ومن چه راحت اشک هایم را به آغوش خیس دریا میسپارم رده پاهیت قطره قطره خونی میجوشد که از دوریت در انتظار گریستم و به امید لالایی در گوش باد زمزمه کردم ولی حالا این اشک ها سهم خودم است چه ساده برمیگردی دیگر حتی رد ...