خرید بک لینک
این جا کربلا نیست

اما هنوز

کسی زره بر تن دارد

مشکی هم بر دوش

در گوشش تنها نغمه تلخ آه دخترکان زمزمه میشود

بیرق را در دستانش محکم تر از همیشه گرفته

خون چشمانش را که کنار میزند قامت خمیده ی بانویی را میبیند

که آتش میزند جانش را آن چادر خاکی که در کوچه های غربت کشیده شده

اینجا کربلا نیست اما مردیست که با عشق قدم بر میدارد

با صلابت

آنقدر که زمین و زمان را آشوبی می افکند

مردی ایستاده .اما تنها

اینجا کربلا نیست اما او تنهاست

حتی کسی نیست که پاره تنش را ....

این جا کربلا نیست

اما او تتهاست

تشنه غیرت های خفته در گلوست

اینجا کربلا نیست

اما اوست که اینجا کربلا نیست

اوست که میداند غیرت در رگان این خاک است

اوست که با چشمانی پر خون

بالای سر فرزندان تکه تکه اش ایستاده....

با مشکی خالی که ذره ذره وجودش از آن میچکد

اینجا کربلا نیست

اما هنوز آوای تلخ گریه دخترکی به گوش میرسد که جنازه پدر را در آعوش گرفته

تنها با خنجرش از همان غیرت دفاع میکند

تا نکند ذلت کوفیان ریشه اش را بخشکاند

اینجا کربلا نیست

اما همه خفته اند......

آن مرد تنهاست

یارانی میخواهد از جنس برادر

اینجا کربلا نیست اما تشنه قیام کربلایی است.....

برخیزید....آن مرد تنها بماند کربلا امام تنها مانده است......

باید غیرت عاشورایی آفرید

دنیا قیامت میخواهد

اوتنها نماند.یک تنه دنیارا علوی خواهد کرد....

برچسب: نویسنده: رها قنبری‌پور تاريخ: يکشنبه 28 خرداد 1396 ساعت: 5:52

صفحه بندی